لوگوی سه گوش
لوگوی سه گوش
"http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> مهر 88 - یک کلمه حرف حساب شنیدنی
سفارش تبلیغ
هاست ایران
هاست ایران

یک کلمه حرف حساب شنیدنی


لحظه های آبی( دلسروده های فضل ا... قاسمی)
پرواز تا یکی شدن
عاشق آسمونی
و رها می شوم آخر...؟!!
مکتب قرآن و عترت
بتلیجه (روستای نمونه ی ایثارگری)
TOWER SIAH POOSH
سیب خیال
««««« آخرالزمان »»»»»
اسپایکا
سایت اطلاع رسانی دکتر رحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani
● بندیر ●
مُهر بر لب زده
یگان امُل های مُدرنیسم نشده...امُلیسم
کوچه
اگه باحالی بیاتو
ارتش دلاور
مشاور
آقاشیر
عشق در کائنات
سروش دل
روانشناسی آیناز
کـــــلام نـــو
شلمچه
کلبه عشق
یادداشتها و برداشتها
بوی سیب
نکته های زندگی
مستانه
ناز آهو
دلتنگی و انتظار به همراه مهربونی
چهل منزل تا اربعین
اسطوره عشق مادر
نور
ختم قرآن ، ختم صلوات --- توشه آخرت
ساحل نشین اشک
عشق الهی: نگاه به دین با عینک محبت، اخلاق، عرفان، وحدت مسلمین
سلام
عطش
محمد قدرتی Mohammad Ghodrati
یاد ایام
تکیه بر باد
خیبری ها
چفیه
COMPUTER&NETWORK
مکاشفه مسیح
خط سوم
گلی از بهشت
پاتوق دخترها وپسرها
کان ذن ریو کاراته دو ایلخچی
اخراجیها
نور
کلبه عشق
مقالات مشاوره و روانشناسی و اختلالات روانی و رفتاری
دسته سومی ها
مرصاد
بیا
من و افکارم
زندگی
سنگر
دنیای فناوری و اطلاعاتpolymer (شیمی.نانو.مکانیک.پلاستیک.لاستیک.)
سودابه
در حسرت شهادت
****شهدا شرمنده ایم****
پر شکسته
در پناه آسمون
برو بچه های ارزشی
سرزمین جالب و دیدنی...!!!
فاو.سرزمین رهایی
دوزخیان زمین
پایگاه فرهنگی
محمد شادانی
mansour13
دوباره سبز می شویم...
شش گوشه
سه فاز بازار
.:: گاواره ::.
ناگفته های آبجی کوچیکه
عکس
یاسوج عــــشقـــــولـــــک
منتظران شهادت
سکینه (س) بنت الحسین
صبح دیگری در راه است ....
منتظر بیداری
گل پیچک
کوثر قدر
شیعه مذهب برتر Shia is super relegion
همسفر عشق
ازدواج؟... بــعــلــــه
تنها
سلام میرودپشت
نسیم وحی
تنهای تنها
در عشق و آشپزی، جسورانه دل را به دریا بزن.
هنری
مهدیار دات بسیجی
$هرچی عشقم بکشه$ ((سرگرمی سابق))
دخترک سیاسی دوست داشتنی
عکس و شعر برای دوستداران هنر
جانم فدای رهبر
اشتیاق جمال
کوهنوردی
افکارسادات افغانستان
کبوترانه
پندار نیک
شخصی
هر چی بخوای هست فقط اگر مشکلی داره به خودم بگ&
دختری به سوی آسمان
آوای عشق
عکس بازیگران ، پیامک ، دانلود بازی نرم افزار ، کد متفاوت ، مقاله
ولایت فقیه
بهترین نرم افزارهای آموزشی برای ایرانیان
قلندرانه ها
کلاهبردران، معرفی کلاهبرداران و شیادان و شگردها و شماره تلفن شان
آسمان بی حجاب
بی تاب
اردبیل بهشتی پنهان
دنیای واقعی
اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
سیب سرخ انتظار
سایبان
آروم آروم دارم از یادت میرم
موتور سنگین ... HONDA - SUZUKI ... موتور سنگین
ماهیان آکواریمی
رایحه ظهور به مشام می رسد! از کجاست؟
رهبر بختیاری
حدیث نفس
مدرسه اذریان
تو میتونی !! دانلود سرگرمی عکس کلیپ آهنگ mp3 اس ام اس
*** تا همیشه با تو ***
شریعت نبوی
(((رپ رپ رپ رپ رپ رپ )))
عاشقان میگویند
جاشوا
خلوت تنهایی
نـــــــــــــــــــــــــــــور خــــــــــــــــــــــــــــدا
تقدیم به هشتمین قلب لبریز از عطوفت وحی
اس ام اس عارفانه و اس ام اس مناسبتی و اس ام اس حکیمانه
چرندوپرند
پوتین
عشقانه دوستیابی
نجوا
منتظران دل خفته
عاشق چشم اتنظار
یا ضامن آهو
در سایه سار وحدت
راههای نجات از دامهای شیطان
منطقه ممنوعه!
جنبش فرهنگی راوی انتظار شهرستان شهرضا
به خوبی فکر کن
قاضی مالخر یا قاضی طمع کار کدامیک ؟؟؟؟

بسمه تعالی

سلام دوستان همراه...

مطالبی که برایتان آماده کرده ام از کتاب لحظه های آسمانی نقل می نمایم وهمه باذکر منبع میتوانند آن را به دیگران ارائه نمایندوتقدیم می نمایم به ارواح پاک شهدا www.shahed.Issar.ir                

الف:

شهیدمحمدرضاحقیقی از شهدای بسیجی شهرستان اهوازوعضوپایگاه بسیج مسجدموسی بن جعفر(ع)بود...

اودرترکیب گردان کربلای اهواز در عملیات والفجر8 ـ فاو ـ شرکت داشت ودرهمین عملیات به شهادت رسید. پیکرمطهرش پس از چندروزکه درسردخانه نگهداری شدبه اهواز انتقال یافت وطی مراسمی باحضورخانواده و جمعی از مردم تشییع شد ودر بهشت آباد

اهواز به خاک سپرده شد.نکته عجیب وحیرت آورکه درمورداین شهیدزبانزد همگان است وبرای نخستین بار در مجله پیام انقلاب 1365 منتشرگردیدعبارت بودازلبخندزیبایی که چندروزپس از شهادت ودرهنگام تدفین برروی لبهای این شهیدنقش بست. در مراجعه به پدرومادرشهید وجود فیلم 8میلی متری ازلحظات تدفین شهید موجود است که درسندیت این حادثه عجیب که نشان ازاعجازشهیدان دارد و هیچ شک وتردیدی باقی نمی گذارد...

پدرشهیددراین باره می گوید:وقتی تلقین محمدرضاخوانده می شد،من که ناباورانه شاهدآخرین لحظات وداع بافرزندم بودم،به ناگاه احساس کردم لبهای شهیدکه براثرسرمای سردخانه بهم قفل شده بود،به تدریج ازهم بازشدوگونه های وی مانندیک فردزنده گل انداخت وجمع شدوچشمهایش نیزبدون اینکه بازشود،به مانندفردخوابیده ای می مانست که درحال دیدن خواب خوشی است و با منظره ویاحادثه خوشحال کننده ای روبرو شده است.من بادیدن این صحنه غیرمنتظره،بی اختیارفریادزدم الله اکبر شهید دارد لبخند می زند. شهید دارد لبخندمیزند...این فریاددو یا سه بارتکرارشدوبرادری که درحال فیلمبرداری ازمراسم بودوقتی این فریاد و هجوم جمعیت به بالای قبراورامتوجه کرده بودبه هرزحمتی بودخودرابه قبررسانیدودوربین رابالای دستش و بالای سرهمه آن کسانی که برای دیدن این اعجاز دورقبرحلقه زده بودندگرفت وشروع به فیلمبرداری کرد و خوشبختانه توانست ازاین اعجاز باهمه مشکلاتی که به دلیل هجوم وتراکم جمعیت مواجه بودفیلمبرداری کندوآن لحظه راثبت نماید.

درکناراین فیلمبرداری عکسهایی هم ازشهید محمدرضا حقیقی وجودداردکه حالات مختلف اورانشان می دهد

 

1 ـ درساحل بندرفاو که یک پتوی عراقی روی اوانداخته اندودهانش کاملاً به هم قفل شده است.

2 ـ درسردخانه اهواز که به دورجسد او پلاستیک کشیده اند و برفک و یخ سردخانه روی گونه های او و دهان کاملاً بسته اش مشاهده می شود.

3 ـ قبل ازتدفین که درهمان حالات قبلی بادهان بسته دیده می شود.

 

4 ـ دردرون قبر که دهان او براثرلبخندی که زده است تا بدان حد باز شده که حدود 6 تا هفت دندان وی براحتی شمرده می شود

 

نکته دیگری که پدرشهیدبه آن اشاره می کنداین است که وقتی دفترخاطرات ودست نوشته های فرزندم را پس از شهدت مطالعه  می کردم متوجه شدم درصفحات مختلف اشعاری رانوشته است ودربین این اشعاریک بیت از حافظ بودبه این مضمون:وانگهم تا به لحدخرم وآزاد ببر.که شهیدآن را به وانگهم تا به لحد خرم و دلشاد ببر تغییرداده بود برخوردم...

 

می گویندآقای قرائتی در سفری به خوزستان درشهر اهوازبا این خانواده ملاقات کرده ودرموردعظمت این شهید گفته است:

 «حاضرهستم تمامی ثواب جلسات تفسیرقرآن صداوسیما را دراین سالها ازمن بگیرند ، ولی درقبرچنین لبخندی را به من عنایت کنند»

ب:

درشهرشیرازدردوران دفاع مقدس به هنگام تشییع وتدفین شهدارسم براین بودکه علمای برجسته شهروائمه جماعات دوشادوش مردم درمراسم شرکت می کردندودرپایان مراسم تشییع،مسئولیت تلقین شهدارابرعهده می گرفتند

ازنماینده امام(ره)وامام جمعه شیراز شنیدم «پس ازعملیات بیت المقدس که به فتح خرمشه انجامیدعده ای از شهدایی راکه در این عملیات به شهادت رسیده بودندبه شیراز آوردند.جمعیت زیادی ازمردم در این مراسم تشییع حضورداشتندکه در میان آنان علمای شهرنیز بودنداجسادبردستان مردم ودر اندوه ونوحه خوانی به دارالرحمه شیراز تشییع گردیدوپیکرها درکنارقبرهایی که ازقبل آماده کرده بودند قرارگرفت...»

رسم براین بود که روحانیونی که ازلحاظ سن وموقعیت اجتماعی ازدیگران ممتازتربودندمسئولیت تلقین شهدا را برعهده میگرفتندحجه الاسلام والمسلمین طوبایی ازروحانیون شهر که امام جماعت مسجد کوشک عباسعلی شیراز بود برای من نقل میکرد: شب قبل برای نماز شب برخاستم ومسائلی برایم پیش آمدکه دانستم فردا باامری عجیب مواجه می شوم وقتی واردقبرشدم تاتلقین راشروع کنم به محض ورودبه قبردرچهره شهیدحالت تبسمی احساس کردم وفهمیدم باصحنه غیرطبیعی روبروهستم.وقتی خم شدم و تلقین شهید راآغازکردم به محض اینکه به  اسم مبارک امام زمان(عج) رسیدم مشاهده کردم جان به بدن این شهید مراجعت کرد،

 چون شهید به احترام امام زمان(عج) سرش راخم کرد به نحوی که سر او تاروی سینه اش خم شد و دوباره به حالت اولیه برگشت درآن لحظه وقتی احساس کردم حضرت صاحب الزمان(عج)درموقع تدفین آن عزیزحضوریافته اندحالم منقلب شدو نتوانستم با مشاهده این صحنه عجیب وغیرمنتظره تلقین راادامه دهم ...

ج:

شهیدحاج علی اکبرصادقی برادرشهیدحاج علی اصغرصادقی(پیک فرماندهی لشکر27 محمدرسول الله(ص)) در خرداد1366 درمنطقه عملیاتی شاخ شمیران براثراصابت ترکش توپ دوپای خود را اززیر ویالای زانو از دست داد وچشمانش نیز دچارموج گرفتگی شد. با این حال دارای روحیه ای بسیار بالابود ، بخصوص هنگامی که در بیمارستان به اتاق عمل برده می شد و عکسهایی که درآن لحظات از ایشان گرفته شده مؤید این است

مادراین شهید می گوید وقتی وی دربیمارستان بقیه الله تهران بستری بود چون تعداد عیادت کنندگان زیاد بود برای رعایت حال دوستان و علاقه مندان او سعی می کردم اکثراً از پشت شیشه اتاق فرزندم را ببینم وگاهی هم دو یا سه دقیقه مختصر کنار او می ایستادم وبرمی گشتم پس ازاینکه اکبردر بیمارستان شهید شد وقتی اورا برای غسل بردندباز هم این فرصت را دراختیار دیگران گذاشتم...

هنگامی که دربهشت زهرا(س) می خواستند ایشان را به خاک بسپارند و داخل قبرکنند احساس کردم زمان وداع آخر با فرزندم فرا رسیده است خیلی دلم شکست چون می دیدم مدتهاست اورا باچشم باز ندیده ام، دراین هنگام پسر دیگرم درداخل قبر بند کفن اورا بازکردتاصورتش راروی خاک بگذارد.من که بالای قبرایستاده بودم در همان لحظه به آقا امام حسین(ع)متوسل شدم وگفتم:یااباعبدالله من دراین مصیبت گریه وزاری وشیون نمی کنم توهم درکربلا به بالین فرزندت علی اکبر(ع) رفتی ومی دانی چه حالی دارم وچه اشتیاقی دارم که یکبار دیگر روی فرزندم راببینم وبه چشمان اونگاه کنم...بعدعرض کردم خدایا ازتو می خواهم عنایتی کنی تا فرزندم چشمانش راباز کندتا من ماننددوران حیاتش یک بار دیگر برای آخرین باربه چشمانش نگاه کنم...بعد امام حسین(ع) راقسم دام که بحق علی اکبردوست دارم چشمان فرزندم راکه بسته است مانندزمان حیاتش باز ببینم وبه آن نگاه کنم.درهمین لحظه مشاهده کردم چشمان فرزندم به مدت چند ثانیه بازشد و به من نگاه کردوبعدهم چشمان خود را برای همیشه بست...هم فرزندم که داخل قبربود وهم کسانی که دراطرافم دربالای قبربودنداین معجزه خداوند وعنایت امام حسین(ع)را به چشم خودشان دیدندوخوشبختانه عکاسی که درآنجا بودازاین حادثه باورنکردنی چندعکس پشت سرهم گرفت.

برادرشهید می گفت: درموقع دفن پیکر، برادرم درآغوش من بود.وقتی مادرم بالای قبراین کلمات رابیان میکرد چشمان علی اکبر ازهم گشوده شد وبه مادرم نگریست وبعدازلحظات کوتاهی دوباره بسته شد.

ماپس از این ماجراتاسالهااین مطلب رافاش نکردیم چون نگران این بودیم مبادادیگران درصحت این قضیه شک نمایندویا خیال کنندساختگی است.تااینکه یکی ازبستگان ماکه درکارهای تبلیغاتی است وقتی متوجه این اعجاز شدعکسها را از ماگرفت ودر کنار هم گذاشت وبه صورت یک پوستر چاپ کرد وبدین ترتیب این قضیه برهمگان آشکارشد.

 

هدیه به شهدا صلواتی ختم کنیم تا شاید مشمول لطف خدای مهربان  و شفاعت شهدا شویم

 

اللّهم صلّ علی محمّد و  آل محمّد  وعجّل فرجهم


 


ارسال شده در توسط علی شکورنیا